ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

حسی متفات به موازات لحظه های قشنگ بارداری

1389/12/10 16:09
1,805 بازدید
اشتراک گذاری

مدتی گذشت که احساس مادری ام در موقع بارداری  حسابی عیان شد . حس خوب و لطیفی هست که امیدوارم هر زنی اونو در بهترین موقعیت زندگیش تجربه کنه. واقعا از ته دلم اینو آرزو میکنم که در بهترین موقعیت زندگی و در کمال آرامش برای هر بانویی در هر جای این دنیا اتفاق بیافته که عاشق  بچه هست و به فکر بوجود آوردن موجودی پر از نور و عشق به خداست

واقعا تحمل بودن در شرایط پر التهاب در حاملگی  خیلی سخت هست

چیزی که خیلی در این 9 ماه حسش در من زیاد بود و خیلی بهش فکر میکردم ،همین شرایط پراز التهاب بود .........

به فکر مادر هایی می افتادم که  تحمل  کردند موقعیت های  به جا یا نا به جا را ، و تحت هر شرایط خاص و آزار دهنده ای  این دوران خیلی حساس برایشان طی شد. ناخودآگاه به این فکر میافتادم  مادرهایی که در طول جنگ در شهرهایی که بیشترین خطر حمله های هوایی بود روز  وشب شون شده بوده یکی و هر لحظه  منتظر بودن بمبی روی  سرشان بیاد و در برزخ مرگ و زندگی منتظر بهبود وضعیت موجود بودند.

مادرهایی که ماهای بارداریشون را در زندان بودند و خیلی از اونها بنا به حکم قضایی باید قصاص میشدند و به محض به دنیا اومدن بچه شون حکم اعدامشون اجرا میشد ، که البته به فضا و مکان خاصی بستگی نداشته.......

بارها به فکر اونهایی افتادم در هر جای این دنیا زندگی میکنن  و درگیری های فردی کا رو به جنگ کشونده و اون زنهایی که بچه ای داشتن یا به دنیا اومده یا در انتظار به دنیا اومدنش ، نمیدونستن تا فردا زنده میمونند یا هدف شلیک یک یاغی ، یک جانی ، یکسری افرادی که فقط ظاهرشون به آدمی شبیه هست و وجودشان از کمی فقط کمی حس انسان بودن خالی شده قرار میگیرند ....خیلی هایی که خانوادشون جلو چشماشون کشته شدند به هر دلیلی و با هر وسیله ای

بچه هایی که بدنیا اومدن ولی قشنگترین لحظه زندگی اون مادر بدون حضور پدر بچه برای همیشه بود

..........و مادر هایی که همه این دوران های حاملگی و بدنیا اومدن و بزرگ شدن بچه هاشون را با خوشحالی و خاطراتی خوب طی کردند اما حالا از بچه شون یا بچه هاشون بیخبرند و دارند از انتظار دیدن اونها پیر میشند

همه این حس ها  به موازات لذت بردن از بچه توی شکمم  در من وجود داشت

و با همه مادرهای رنج کشیده همذات پنداری میکردم.....میدونستم که این اصلا خوب نیست نه برای من نه برای اون جنینی که دارم زندگی بهش میدم

ولی  اصلا دست خودم نبود

نه فکر نکردن به این موضوع ها و نه نریختن اشک های غیرارادی ام باری همه اون م....ا.....د...ر......ها

که همچنان ادامه دارد

خدایا هیچ پدر و مادری را در انتظار یک لحظه خوب  و زندگی آروم برای بچه هاشون پیر نکن

آمین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

آوا
10 اسفند 89 17:14
متشکرم از لطفتون
نانی
10 اسفند 89 17:29
متشکرم

همیشه پایدار و سر شار از سلامتی باشید


ممنونم عزیزم
عاطفه مامان آوا خانم ناز نازی
16 اسفند 90 22:59
کاملا حست رو درک می کنم. خودم بعد از به دنیا اومدن آوا دیدم نسبت به زندگی و به خصوص زنهایی که مادرن تغییر کرده. به خصوص مادر خودم . وقتی فکر می کنم چه زحمتهایی برام کشیده شرمنده می شم. خدا همه مادرها و بچه ها رو برای هم حفظ کنه.


از صمیم قلبم" آمین"
مامان عطرین
20 خرداد 92 1:10
خیلی قشنگ نوشتی دوست داشتم


عزیزم ممنون که پستهارو خوندی